ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
145
مجمع التواريخ ( فارسى )
نام گذاشت ، نهايت او نيز چندان رشدى ننمود عاقبت كريم خان زند او را در قلعهء آباده كه ما بين اصفهان و شيراز است چند سال مقيد نمود چنانچه ان شاء اللّه تعالى خاتمهء احوال او بعد از اين بحيز تحرير درخواهد آمد . ملخص كلام آنكه آنچه بخاطر فاتر ميرسد در برهم خوردن و انهدام دولت آن شهريار حقشناس دو حكمت لايزالى بود يكى آنكه عموم اهل ايران نظر بر اخلاق رديه و اطوار ذميمه كه جبلى ذات آنها شده بود ارادهء ازلى قرار يافت كه به چهار موجهء بحور بلا افتاده سزا و جزا يابند تا زمانى كه قابل ترحم و تفضل بارى تعالى گردند ، ديگر آنكه چون مردم زمانه بظلم و جور عادى شده سر بقواعد عدل و انصاف فرود نمى - آوردند پس حكمت بالغه تقاضا نمود كه بر آن قوم سلطانى برانگيزاند كه متابعت خصائل رديهء ايشان نموده مجبور در ظلم و جور گردد لهذا بمقتضاى الطاف بلا نهايات مشيت او سبحانه قرار يافت كه لوث خبث آن معاصى را از نامهء عمل آن سيد بيگناه زدوده ببلاى چند او را مبتلى نموده تا كفارهء گناهان چند روزهء او گردد و در سنهء هزار و يك صد و هفتاد و هفت ( 1177 ) هجرى در ارض اقدس به مرض سل بجوار رحمت ايزدى پيوست و بفحواى كل شيىء هالك الا وجهه در صحن پائين پاى حضرت امام ثامن و ضامن صلواة اللّه عليه در مقبرهايكه والد طاب ثراه او از براى خود ترتيب داده بود مدفون گرديد ، بيت : اگر صد سال مانى ور يكى روز * ببايد رفت زين كاخ دل افروز و زبان حال مخلصان آن حضرت به اين رباعى مترنم گشت : از مرگ تو اى شاه سيه شد روزم * بىروى تو ديدههاى خود بردوزم تيغ تو كجاست اى دريغا تا من * خون ريختن از ديده به او آموزم ايضا تاريخ جهان كه قصهء خرد و كلان * در جست در او چه شير مردان چه يلان در هر ورقش بخوان كه فى عام كذا * قدمات فلان ابن فلان ابن فلان